گفتاری از علامه سید منیرالدین حسینی الهاشمی

انتقال فنآوری، ابزار اسارت فرهنگی

5 شهريور 1396 ساعت 9:00

تمام عرض ما در همین نكته استفاده ‌ای است كه از تكنیك می ‌شود. اگر فرضاً علوم تجربی یا ریاضیات باز شد یا فرضاً در بخش ‌های دیگر بنا شد كار كنند، باید این درد را هم توجه داشته باشند و بدانند كه نمی ‌شود به آنچه دشمن می‌خواهد دلخوش شد و بعد هم آزاد بود. خیر. اگر به آن دلخوش شدیم و این را منشأ افتخار دانستیم، بچه ‌ما هم همین طوری عادت می‌ كند؛ دوست می ‌دارد كه همین منصب را پیدا كند؛ هدف آنها می شود خدمتگذاری و نوكری برای غیر و این بد است. كتمان این مطلب در جامعه دانشگاهی بد است. نگوییم اگر این مطلب روشن شد، مردم دیگر به ما بد نگاه می‌ كنند. این مطلب یك روز در دنیا روشن می ‌شود.


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی قم، علامه سید منیرالدین حسینی الهاشمی، بنیانگذار فقید فرهنگستان علوم اسلامی قم، در تاریخ فروردین 1360 در دومین مجمع مقدماتی که در دانشکده کشاورزی دانشگاه شیراز صورت پذیرفت، طی جلساتی با موضوع اسارت فرهنگی به ایراد سخنرانی پرداختند.
متن حاضر، گزارشی از جلسه اول این سلسله جلسات می باشد که جهت استفاده علاقه مندان در سایت قرار می گیرد.



***


...در فرهنگ گذشته، وضعیت رشدِ یك فرد به چه صورتی بود؟ آموزش و پرورش چگونه انجام می‌گرفت و چه حاصلی می‌داد؟ طفل از دبستان شروع می‌كرد؛ پس از ابتدایی، برای رشد بیشتر آمادگی پیدا می‌كرد و در دبیرستان به حفظ فرمول‌ها می پرداخت. وقتی بنا شود فرصت تفكر درباره‌ یك درس و تسلط نسبت به آن از فردی سلب شود، حفظ كردن، چه چیز را به وجود می‌آورد؟ فشردگی برای خواندنِ آن مقدار از قوانین علمی، به شکلی است كه دانش آموز، قدرت ادراك و احاطه پیدا نكند.

تحقیر ناخودآگاه دانش آموز در سیستم آموزشی

دانش آموز در كنار هر كدام از این فرمول‌ها و قانون‌ها، نام یك دانشمند خارجی را هم می بیند؛ یعنی در ضمیر ناخودآگاه این فرد تحقیر شکل می گیرد؛ به اصطلاح تحقیر مِن حیثُ لایشعر. این تحقیر دائماً تا ورود به دانشگاه در او انباشته می‌شود.
اگر تحقیر در ضمیر خودآگاه فرد باشد، احتمال موضع گیری فرد در مقابل تحقیر كننده هست. ولی اگر در ضمیر ناخودآگاهش باشد، در او اضطراب درونی ایجاد می‌كند؛ كمپلكس به وجود می‌آید؛ ولی خودآگاه نیست؛ آن گونه نیست كه این فرد بتواند موضع گیری كند. اول به عشق اینكه من هم بتوانم فرمولی را كشف كنم وارد دانشگاه می‌شود. در آنجا به اموری برخورد می‌كند كه در بخش «تحبیب» عرض می‌كنم.

تبدیل تحقیر به تحبیب برای جذب دستگاه غربی دانش شدن

... از دانشگاه وعده زندگی خاصی كه برای متخصص داده می‌ شد، مورد توجه قرار می‌ گیرد. هرچند ممكن است در سال‌های قبل هم چنین تصوری در ذهن فرد به وجود بیاید؛ لكن از اول دانشگاه معلوم می‌شد كه استاد دانشگاه زندگی‌اش چنین و چنان است؛ فلان متخصص زندگی ‌اش چنین است. پس ثمرات آن فرمول‌ها، در اختیار اینها گذاشته می‌شود. علاوه بر این گفته می‌شود: «علم، محدود به یك مرز و بوم نیست. تو هم بیا جزء سازمان جهانی علم ». این هم حرف خوبی است؛ اگر جزء سازمان جهانی علم بشوی، تو هم می توانی یک قدم دانش بشر را جلو ببری! اینكه موضع گیری ندارد. اینجا مرحلة «تحبیب» است؛ یعنی جهت آن مرحله تحقیر، كمپلكسی كه پیدا شده بود، تدریجاً عوض می‌شود، می ‌آید به طرف ملت خودش؛ می ‌گوید: اینها بی‌عرضه بودند نتوانستد كشف كنند. این احساس برایش پیدا می‌ شود كه اینها لایق نبودند. هنگامی که خود را جزء خانواده جهانی علم دانست [می گوید:] مبادلة آگاهی كه اشكال ندارد. اطلاعاتمان را در اختیار آن دولت‌ها می ‌گذاریم، آنها هم هر چه به دست می‌ آورند، در اختیار ما قرار می ‌دهند.
همین كه حالت تحقیر تبدیل به تحبیب می‌ شود، فرد حالت پذیرش و سازگاری نسبت به این طرف پیدا می ‌كند. دشمنی ‌اش به طرف رسوم خودشان برمی‌ گردد؛ رسوم آن قومی كه در بین آنها زندگی می ‌كرده است. از این مرحله، زبانِ سخن گفتنش زبان بیگانه است. وقتی می‌ خواهد در آزمایشگاه اندازه گیری كند و تغییراتی را ملاحظه كند، ربط بین دو نسبیت را مشخص كند، آنچه را كه می ‌بیند بیان كند، با همان مقیاس بیگانه كه [آن را] به عنوان خانواده جهانی پذیرفته، بیان می کند. پس با مقیاس آنها سخن می‌ گوید؛ با اصطلاحات آنها سخن می ‌گوید.

چگونگی انحلال در سیستم علمی ـ فرهنگی غرب

آن وقت «هنر» را، كه رابطة اندیشه ‌ها با هم هست، می‌ بینید و ناخودآگاه در هنرِ غیر، زندگی می‌ كند؛ در هویت غیر، زندگی می‌ كند. تا اینجا هنوز فرد محو نشده ولی به خارج می ‌رود.
هنگام حضور در خارج متوجه می شود هزاران رشته وجود دارد كه اگر بخواهد در یكی از آن رشته‌ها تحقیق كند ـ آن هم نه در مبنای آن علم، بلکه در یكی از مسائل علمی ـ اكثراً چنین است که فرد سرنخ را گُم می ‌كند. یعنی نمی‌ داند موضع این تحقیقی كه انجام می دهد، در رابطه با مبنایش چیست. اینجا برایش حالت «انحلال» پیدا می ‌شود؛ موضع گیری را از دست می‌ دهد؛ محال می ‌داند كه بتواند بر مبنای این علم و روابطش مسلط شود.
فرد تا وقتی قدرت موضع گیری دارد كه دچار فنا و تحیر نشود. اگر دچار فنا و تحیر نسبت به یك مطلب شد، قدرت موضع گیری ‌اش را از دست داده است. حالا اینجا اگر فردی باشد كه از دبیرستان تا حالا زمینة خانوادگی مذهبی داشته باشد یا مذهب را انتخاب كرده باشد، خمود می ‌شود. چون قدرت غلبه بر جهان علم را محال می ‌داند. اگر خدای نخواسته آن ملكه‌ها در وجودش راسخ نشده باشد، اساساً در خدمت آن سازمان جهانی علم بودن را برای خودش، بسیار خوب می ‌داند؛ مباهات می ‌كند؛ خیانت نمی‌ داند؛ خدمت می ‌داند.

نوکری غرب، حاصل سیستم آموزشی وارداتی

لذا می‌ بینید قراردادهای اقتصادی یا نظامی یا فرهنگی یا قسمت‌های دیگر بسته می‌ شود؛ اینها را بچه ‌های همین ملت امضا كردند و همین ‌ها بودند. و پایه‌های اجراشدن آنها هم در كشور، همین متخصصین بودند. نمی ‌شود گفت همه اینها افراد مغرضِ معاندِ نسبت به مكتب و نسبت به همه خصوصیات خانوادگی و زندگی و مرز و بوم هستند! فرد وارد كانال نظام آموزشی که می ‌شود، یا خمود بیرون می ‌آید یا بهترین نوكر آنها می شود!
چرا می‌ گویم بهترین نوكر؟! چرا می‌ گویم بهترین مستخدم؟ این را تقاضا می‌ كنم عنایت بفرمایید. فرضاً گاهی گفته می‌ شود كه بازار یا روابط توزیع، تولیدی و ... اینها دلال و وابسته و كمپرادور و ... هستند. در دانشگاه كه نگاه می‌ كنیم، می‌ بینیم ریشة كمپرادوربودن اینجاست؛ ریشة دلال بودن اینجاست. یكی یكی این رشته‌های دانشگاه را در این قسمت ملاحظه بفرمایید. فرض كنید رشتة راه و ساختمان. آیا این مهندس متخصص ما می ‌تواند بدون دوربینِ تئودولیت كار كند؟ آیا این دوربین تئودولیت را اینجا می‌ توانند بسازند؟ آیا این متخصص، یك مهره از این ابزار دوربین تئودولیت و این ابزارِ این طرفش، به اصطلاح، جاده كوب نیست؟! حالا بحمد لله فلان كارخانه و ذوب فلز را خودمان داریم ان شاء الله تعالی این ابزار را درست می‌ كنیم. [پس] آن ابزارِ ابزارسازی ما، چه [می شود]؟ وقتی می‌ خواهید ببینید این فولادی كه از دستگاه بیرون آوردید كربنش چهار یا دوازده‌ یا ... [است یا نه و] یا وقتی می‌ خواهید در قوس الكتریكی [ آن را] تجزیه و با دستگاه كامپیوتری مشاهده كنید كه این چه نوع فولادی است، آیا این دستگاه ابزارِ ابزارسازی‌ شما، ابزار آزمایشگاهی‌شما، ابزار دقیق‌ شما، ساخت خود شماست؟ یا مربوط به آنجاست؟!
حالا سؤال این است که اگر [این دستگاه ها] مال آنجا باشد، چه عیبی دارد؟ ببینیم در یك قرارداد اقتصادی، عیبش چطور روشن می ‌شود ... می ‌بینیم كه برای خرید یك تكنیك، برای خریدن یك صنعت، شما می ‌خواهید كارخانه ‌اش را بخرید و به ایران بیاورید. می ‌گویند باید تكنیك این را هم بخرید. پروانه خرید تكنیكِ این به نام «پتنت» [است]. این پتنت، شرایطی دارد. اول از شما سؤال می‌ شود برای چه مدت و در چه منطقه ‌ای می ‌خواهید از این استفاده كنید؟ یعنی شركت مادر كه خودش این تكنیك را از یك كاشف یا مخترع یا از یك مؤسسه علمی خریده، به صورت مطلق خریده است؛ ولی شما كه می ‌خواهید بخرید، گفته می‌ شود كه در چه مدتی و برای چه منطقه ‌ای؟ شما معین می ‌كنید كه ما برای ایران می‌ خواهیم. [می گویند] بنابراین حق خارج كردن و فروختن به خارج از مرز ایران را ندارید. بسیار خب! برای چه مدتی؟ روی پتنت‌ هایی كه الان موجود هست سه سال می ‌دهند، پنج سال هست، هشت سال هم هست. به هر حال مدتش محدود است. بسیار خب! آنها روی منطقه ای كه معین می‌ كنید و مدتی كه معین می‌ كنید، نرخ‌ را بالا و پایین می‌ كنند. آنها می خواهند سود این تكنیك را خیلی بیش از آنچه كه شما بخواهید كالا را مستقیماً از خودشان بخرید، بگیرند.
فرض كنید می‌ خواهید تكنیك این ساعت را بخرید؛ كارخانه ‌اش به شما داده می ‌شود؛ مشروط به اینكه قطعاتی را كه مستهلك می‌ شود از همان شركت مادر بخرید. اساساً نه دستگاه سازنده‌ قطعات حساس این ساعت را به ما می ‌دهند و نه اجازه خریدنش را از كشورهای دیگر. فرض كنید پاندول یا فرضاً‌ فنر یا هر قسمت حساس این ساعت، كلید رمز آن است؛ می‌گوید خود این قطعه را باید از اینجا بخرید.
روابط خود پتنت‌ها در جهان هم این طوری است كه شما وقتی كه اینجا معامله را امضاء كردید، هیچ كشوری چه در موضع ضد این كشور باشد، چه در موضع توافق باشد، دیگر این قطعه را نمی‌ دهد. اینها روابط خودشان را در این سطح حفظ می‌ كنند. به اصطلاح احترام به روابط بین المللی است. برای اینكه اگر كشور دیگر قطعه یدكی این را بدهد، آن هم عیناً همین رقابت را خواهد كرد. سطح مرغوبیت این را باید هر سال همان شركت مادر تأیید كند.
حالا شما محصول را وارد کشور کردید و یك مهندس یا متخصص، توانسته ابتكاری را به دست بیاورد. فرض كنید او توانسته برای ضبط صوت، دستگاه «اتواستپ» را ارائه بدهد. ایران حق تولیدش را ندارد و بلافاصله به نام شركت مادر باید ثبت شود. می‌گوید: اگر من ضبط صوت را درست نكرده بودم كه شما نمی‌توانستید تكنیك «اتو استپ» را كشف كنید؛ این در رابطه با صنعتِ من به فكر شما رسیده است. در كارخانه شما، برای شركت مادر، سهم معین می‌كند؛ می‌گوید: من باید در چهل درصد این كارخانه شریك باشم؛ به این شرط می‌فروشم. [می گویید: برای] سهم،‌ شما پول باید بپردازید؟ [می گوید:] خیر... حالا اگر چند نفر مدیر بخواهد بفرستد و تحت قبضه بگیرد و بنا باشد یك آوانسی یا سودی به ما بپردازد یا یك تخفیفی بدهد، فرستادنِ این مدیر را به نام سهم قرار می ‌دهد. سود این سهام باید به صورت سهام رویالیته باشد. باید روی تك تك واحدها سود خالص باشد.
شما فکر می ‌كنید وزارت اقتصاد و روابط اقتصادی را چه كسانی تشكیل می‌ دهند؟ آن كارخانه را مشاهده كنید. دانشگاه قبلاً ماشینی بود كه متخصص تربیت می‌ كرد. كنار این كارخانه‌ای كه ملت را به خارج وابسته می‌كرد؛ یعنی مهره انسانی‌اش هم اینجا ساخته می شد و کنار دستش می‌ گذاشت. وضعش در كار فكری و تحقیقی كه عرض شد، به نحوی بود كه فقط می ‌توانست حمّالی فكری كند. یعنی وقتی او آنجا قرار می‌ گرفت، در یك مسئله جزئی از یك علم، یك بُعدش را برای تحقیق به او می‌ دادند و رابطه ‌های دیگر را بالمرّه در اختیار او نمی‌گذاشتند؛ لذا بالمرّه جای تحقیق خودش را در این تكنیكْ نمی‌دانست. پس كار می‌ كرد، نه اینكه كار نمی‌ كرد. نهایت اینكه اگر زرنگ بود، بعدش كار نمی كرد و می‌ گفت «برای چه كسی كار كنم، من نمی ‌دانم كه [تحقیق من] كجای تكنیك قرار می‌ گیرد». بعد ما ملاحظه می ‌كنیم و می‌ بینیم هیچ كدام از پتنتِ این صنایع، این طور نیست كه مستقیماً متخصصینِ ما بتوانند كشف كنند و ارائه بدهند. بله، باید از طریق آزمایشگاه ان شاء الله تعالی بعدها كشف بشود.
بنابراین ما در بخش علوم تجربی مشاهده می ‌كردیم كه مثل سایر قسمت‌های اقتصادی و نظامی جامعه ـ همان طور كه سازمان اعتبارات ما و بانك ما، به نظام پولی جهان وابسته بود و روابط صادرات ما در دست آنها اسیر بود ـ دانشگاه ما هم دقیقاً اسیر بود؛ البته نهایتاً با یك فرق که در اینجا كاملاً ملتش را هم نوعاً تحقیر می‌كرد، خودش را هم در سطح برتر می‌دانست؛ برای ملت هم یك رفع عطش كاذبی به وجود می‌آورد. به صورت كاذب هم می‌گفتند: خب داریم الحمد لله.
در تمام بخش ها اینگونه است؛ مگر در طب، پتنت نداریم؟! پتنت داروها فراوان است. الان داروها را از اطباء بگیرید، ابزارِ تمییز آسیب‌ها و آسیب شناسی را هم بگیرید؛ از طبْ چیز دیگری باقی می‌ماند؟! من به یكی از دكترها در فیزیوتراپی برخورد كردم؛ می‌گفت: «قیمت یك لامپ كوچك در دستگاه فیزیوتراپی ۲۵۰۰ تومان است؛ اگر این بشكند، تا از خارج نیاید، دستگاه ما لنگ است؛ از بنده هم هیچ كاری نمی‌آید». این معنای وابستگی است. اسارتی است خیلی پیچیده‌تر از اسارت اقتصادی مستقیم و صریحی كه قبلاً باج می‌گرفتند. این در یك روابط پیچیده‌ای قرار دارد.
سیاست مدارها در روابط سیاسی، جز بر اساس اصیل شناختن روابط بین المللی ـ همان روابطی كه مقهوریت ما را می ‌خواهد ـ محال می ‌دانند نظر دیگری بدهند. آنها هم قراردادها را امضا می‌ كنند. در مسئله كمك تكنیكی از سخنرانی ترومن یك شاهد برایتان عرض می‌كنم و امیدوارم دقت كنید. ترومن، رئیس جمهور آمریكا، در سال ۴۸ یك نطق دارد. اصل چهارمِ نطق افتتاحیه‌ او این است كه ما رهبری كشورهای جهان سوم را به وسیله كمك تكنیكی به دست بگیریم. بعد هم این كمكی كه می‌ گوید، از قبیل همان كمكی است كه در كلمه استعمار، طلب آبادی و عمران هست! نه اینكه می ‌خواهد ما را رشد بدهد كه مسلط بر خودش بشویم یا زیر بارش نرویم. بلکه از قبیل همین كمكی است كه عرض شد.
بعد هم می ‌بینیم، آن زمان به وسیله سفیر آمریكا به دولت دكتر مصدق پیشنهاد می ‌شود و این مطلب در عرض یك شبانه روز، ۱۹ ژانویه پیشنهاد و ۲۰ ژانویه هم تصویب و داده می‌شود. اصولاً سیاستمدارها بد نمی ‌دانند كه این روابط را به رسمیت بشناسیم. وقتی كه فرد در این روابط منحل شد ، «دستت نمی ‌رسد كه بچینی گلی ز شاخ / باری به گلبن ایشان گیاه باش»؛ نکته این است. احتمالِ غیر از این را نمی ‌دهد. لذا افتخار هم می ‌كند كه در طریق پیشرفت است. اگر كسی هم بگوید كه شما می‌ توانید به جای آنها به آن قدرت برسید، ناشی از بی ‌اطلاعی آن فرد می ‌گیرد. چون مستحیل در آنها شده است. می‌گوید: مطلع نیست كه وضع دانش و علم در جهان چیست یا می‌گوید: این متعصب است و مطلع نیست كه وضع روابط سیاسی جهان و روابط ژئوپولتیك چیست و برای خودش ذهن گرایی می ‌كند و چیزی می‌ گوید.

تکنیک ها، اساسی ترین عامل های اسارت فرهنگی

آیا این روابط، امری است كه مردم و مكتب بتواند بپسندد؟! یعنی ذلّتِ در این مرحله؛ با یكی از آقایان متخصص صحبت می كردم و این سؤال را از وجدانِ تمام شما خواهران و برادران می‌ پرسم. چند لحظه تأمل بفرمایید. مأمور شكنجه ‌ای در شهربانی و ساواك بود كه ضرب و جرح می ‌كرد. یك رئیس داشت. رئیسش خطرناك ‌تر از او بود. اگر از شما در مورد سازمان امنیت سؤال شود، متفكرین آنجا كه آن سازمان را اداره می کردند، برای ملت و تاریخ خطرناك ‌تر بودند یا آن بیچارة بدبختی كه در شكنجه مباشر بود؟ جرم كدامشان عظیم تر است؟ از آنجا بیایید بالاتر؛ رأس سازمان امنیت را درنظر بگیرید؛ بعد ببینید آن سیاستمدارانی كه سازمان‌های امنیت را در جهان به وجود آوردند، خطرناك ‌ترند یا خود این سازمان امنیت؟ من كار ندارم آن سیاستمدارها فرضاً نظام سرمایه داری آنجا باشد، مبنایش باشد، هرچه كه هست؛ انسان‌هایی كه یكی از شعبه‌های كارشان سازمان‌های اطلاعات امنیت است، یك شبعه كارهایشان هم ارتش‌های كذایی است كه ملت‌ها را به شكل دیگری می‌كوبد، كدامشان خطرناك ‌تر هستند؟!
مسئله تكنیك برای اسیرشدن یك ملت، بالاتر از مقام‌های اجرایی نبود؟ به چه وسیله ای برنامه ریزی‌ می‌ شود وآگاهی‌ها به چه وسیله پیدا می ‌شود؟ خطرناك بودن دانش در كجاست؟ همان طوری كه نجات بخش بودن دانش در كجاست؟ در چه رتبه‌ای است؟ این آیا رتبه ‌اش بالاتر نیست؟ از یک متخصص با انصاف سؤال كردم آیا هویدا برای ملت خطرناك‌تر بود یا دانشگاه و متخصصین دانشگاهی؟ البته ممكن است دانشگاهی در حال قصور باشد، اطلاع نداشته باشد كه موضعش در جامعه‌ چیست. آثار عملی را دارم سؤال می‌كنم. «آثار عملی» یعنی ضرری كه از یك فرد به فرد دیگری بخورد، نه اینكه از روی قصد باشد، نه اینكه تصمیم به خیانت گرفته باشد. اثر عملی كدامشان بر یك ملت شدیدتر است؟ آن متخصص با كمال انصاف اقرار كرد و گفت: اثر عملی متخصصین مسلماً به مراتب شدیدتر خواهد بود. نهایت اینكه آنها با علم و اطلاع و «عن تقصیرٍ» كار می ‌كردند؛ اینها «عن قصورٍ». لکن اینها منزه هستند. اینها معاقب نیستند عند الله كه چنین زمینه ای به وجود نیامده باشد و از شما استنصار نشده باشد. ملتْ انقلابی نكرده باشند، صحبتی از انقلاب فرهنگی نشده باشد...
آیا این درد فقط در نظام آموزشی بود؟ فقط نظام بود كه آدم را مهره می‌ ساخت؟ كیفیت تعلیم بود؟ یا این نظام آموزشی، اول به روابط اجتماعی و بعد مبنای روابط اجتماعی هم حتماً مربوط می‌شد؟ این نظام را چه كسی پی ‌ریخته بود؟ چگونه به وجود آمده بود؟ اتفاقی این طور شده بود؟ یا اینكه كار یك فرد خائن بود که این طور طرح كردند؟ یا نه مربوط به روابط اجتماعی می ‌شود؟ اگر مربوط به روابط اجتماعی می ‌شود، همان اسارتی هم كه آمریكا یا ابرقدرت‌ ها نسبت به جهان سوم اعمال می ‌كنند، ناشی از روابط می ‌شود. نمی‌ شود گفت كه پنج نفر یا ده نفر یا چند نفر افراد، بد هستند؛ ظلم را قانونی كردند، تجاوز را قانونی كردند، اسیر گرفتن و برده گرفتن را نهایت در پیچیده ‌ترین شكلش قانونی كردند. منحل كردنِ افراد را در موضع خودشان قانونی كردند. پس باید روی روابط اجتماعی، حساس بود و نمی ‌شود از آن ساده گذشت.
...ما نمی‌ خواهیم بگوییم كه فرضاً از بلندگو یا لامپ یا الكتریسیته استفاده نكنیم. عرض ‌ما این است كه استفاده كردن، فرق می‌ كند.... قضیه‌ای را من اینجا یادم آمد که عرض كنم. یك وقتی خدمت حضرت نائب الامام در نجف اشرف بودیم. ایشان در درس اخلاق‌ نكته‌ای را گفتند كه من همان نكته را عرض می‌ كنم. فرمودند: «یكی از مشكلات مهم امراض روحی این است كه آدم درد دارد و متلذذ به درد هست. مغرور است، متلذذ به غرور هست. مُعجب است، متلذذ به عُجب است. و این بد است». این، كار را مشكل می ‌كند. هم كارِ تشخیص را و هم كار معالجه را مشكل و سخت می ‌كند. من می ‌خواهم همین نكته را عرض كنم. گاهی از تكنیك غرب و شرق استفاده می ‌كنید و به آن دلخوش هم می‌ شوید و به آن افتخار می ‌كنید. ولی گاهی این را مِثل یك درد و یك رنج می ‌دانید و دنبال معالجه ‌اش هستید. این، دو شكل استفاده از این مطلب هست. اینها یكی نیست. كسی كه این را یك درد و یک رنج می ‌داند، به فكر معالجه است؛ به فكر راه یابی و چاره جویی است؛ به فكر علت یابی است. علت این درد چیست؟ چطوری است؟ چرا به وجود آمد؟ چطور می ‌توانم موضع گیری كنم؟ این اگر باشد چه عواقبی دارد؟
تمام عرض ما در همین نكته استفاده ‌ای است كه از تكنیك می ‌شود. اگر فرضاً علوم تجربی یا ریاضیات باز شد یا فرضاً در بخش ‌های دیگر بنا شد كار كنند، باید این درد را هم توجه داشته باشند و بدانند كه نمی ‌شود به آنچه دشمن می‌خواهد دلخوش شد و بعد هم آزاد بود. خیر. اگر به آن دلخوش شدیم و این را منشأ افتخار دانستیم، بچه ‌ما هم همین طوری عادت می‌ كند؛ دوست می ‌دارد كه همین منصب را پیدا كند؛ هدف آنها می شود خدمتگذاری و نوكری برای غیر و این بد است. كتمان این مطلب در جامعه دانشگاهی بد است. نگوییم اگر این مطلب روشن شد، مردم دیگر به ما بد نگاه می‌ كنند. این مطلب یك روز در دنیا روشن می ‌شود. بعد آنهایی كه برایشان روشن شد، حق دارند بگویند که انقلاب فرهنگی شد. دانشگاه‌ها یا مطلع بودند و برای حفظ حیثیتِ چند روزه‌ كه اگر ابراز می‌كردند، حیثیتشان حتماً در ملت بالاتر می ‌رفت و به صداقتشان ایمان پیدا می‌ كردند و بعد می ‌توانستند همان چیزی هم كه دارند، تبدیلش كنند و زمینه خدمت را فراهم كنند.
فرض كنید این دستگاه تقویت صوت كه در اینجا هست، متخصصی كه دربارة فیزیك الكترونیك یا فرضاً مكانیك كار می‌ كند، دلخوش به این نباشد كه در خانواده‌ اش یا در مجمع‌هایی به او اهمیت و احترام بدهند؛ وقتی می ‌نشیند، برای آنها این مطلب را بگوید. این را در نظر مردم جا بیندازد كه ماهیتِ قضیه، چیست. این را درست بیان كند كه این كاری كه من می‌كنم ـ فرضاً اگر فلان ترانزیستور یا فلان هِد را تعمیر یا شناسایی می‌كنم ـ این دستگاه یا این قسمتش از خارج می ‌آید؛ دنبال این باشد كه این تحت چه قراردادی می ‌آید و این چه نحوه ما را اسیر می‌ كند و ما چطوری ابزار شدیم برای آنها. اگر در این دستگاه ظریف فرضاً با این سیم صفر پنج یا پانزده یا ... كار می ‌كند، بگوید كه ما قادر به ساختنش نیستیم؛ ولی مبتلای به مصرفش شدیم. نه فقط به اندازه ضرورت مصرف می‌ كنیم، نه فقط به اندازة فردی كه برای رفع بیماری استفاده می‌ كند و تهیه قدرت و قوا هست برای نجات یافتن از بیماری. نه! برای تجمل هم از آن استفاه می ‌كنیم. برای خارج از حد نیاز هم مصرف می ‌كنیم و ما شدیم یك مهره برای آنها.
اگر آن آقای دكتر محترم نسخه می ‌نویسد، در خانواده ‌اش اكتفا نكند كه الحمد لله به قدم شما فلان مریض از مرگ نجات پیدا كرد. بفهماند كه آن مرگی كه برای یك ملت از نظر فرهنگی پیدا می ‌شود، آن مرگ، دنباله‌اش مرگ روحی است؛ مرگِ انسانیتِ یك جمع هست. یك بیماری است كه معالجه ‌اش مشكل است. بگوید كه من چطور یك مهره برای آن سازمان جهانی بزرگ شدم و این مطلب را تشریح كند. این مطلب را كتمان نكند.
اگر منِ طلبه یك نقصی در كارم هست، نباید آن را كتمان كنم. این را یقین داشته باشید كه در ابرازِ باصداقت مطلب، آنهایی كه معتقد و متوکل علی الله تبارك و تعالی هستند، در دو دنیا خیر برایشان هست. معاذ الله اگر حتی كسانی در حال قصور باشند یا تقصیر و شما این صحبت را برایشان بدارید، آنها هم در اعلام صادقانه مطلب، هم رشد خودشان را بیشتر ثابت می ‌كنند و هم خداوند بهتر برایشان می ‌خواهد؛ تا كسی كه بخواهد كتمان كند به دلخوشی باقی ماندن یك سری از اعتبارات و بیان ندارد برای ملت رابطة بین اسارت و بدی ‌هایی كه پشت سر اسارت می ‌آید.
موضع گیری سیاسی باید این طوری تبعی باشد. موضع گیری فرهنگی باید این طوری تبعی باشد، موضع گیری اقتصادی باید این طوری تبعی باشد. این طوری باید ما خُرد بشویم. آثار همه وجود ما چطوری به درد آنها بخورد؟ آن وقت این را، رابطه ‌اش با این دستگاه ‌ها و این تكنیك‌ ها و رابطة به كار گرفتن اینها در بخش ‌های مختلف با دانشگاه و اینكه دانشگاه تاكنون چه می‌ كرده، بیان شود...
«و السلام علیكم و رحمت الله و بركاته».


کد مطلب: 988

آدرس مطلب: http://isaq.ir/vdcicva32t1av.bct.html

فرهنگستان علوم اسلامی قم  http://isaq.ir